×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

پیشخوان خبر

false
true
true
تعویض روغنی با آپشن آپاراتی در روستای چاه‌سنگی

قلعه گنج نیوز: رسم زندگی مردم قلعه‌گنج این است. تلاش و کوشش به زندگی‌شان وصله پینه شده و هیچ‌جوره از زندگی‌شان جدا نمی‌شود. زن و مرد هم ندارد. تلاش و همکاری را توأمان با هم آموخته‌اند و روزی هزاربار سرمشق زندگی‌شان کرده‌اند که باید تلاش کنی، که اگر کمبودها هست، باید به جنگ‌شان بروی و برای ساختن آینده خودت و خانواده‌ات و شهر و روستایت، مشکلات را یک به یک از میان برداری. چهره‌های آفتاب‌سوخته و دستان پینه بسته مردمان قلعه‌گنج و روستاهای اطراف، گواهی این ادعاهاست.

یکی از زحمت‌کش‌های روستای چاه‌سنگی قلعه‌گنج «محمد بدرزه» است. مردی که برای کسب رزق حلال، سال‌های سال شاگرد تعویض روغنی بود. هم صورتش آفتاب سوخته بود و هم لباس‌ها و دستانش سیاه و روغنی… اما روزگار بر یک قرار نماند. او این روزها، پس از هفت سال شاگردی، کسب‌وکار خودش را راه انداخته و با وامی که از بنیاد مستضعفان گرفته، اوستاکار تعویض روغنی و آپاراتی روستای چاه سنگی است. همراه ما باشید تا از داستان زندگی مرد پرتلاش روستای چاه‌سنگی بیشتر بدانید و بخوانید.

 

 

ایده داشتیم، پول نبود

«شاگرد تعویض روغنی بودم؛ اما شاگردی درآمد چندانی نداشت.» محمد بدرزه، اهل روستای چاه‌سنگی قلعه‌گنج از روزهای گذشته زندگی‌اش روایت اینچنینی دارد و از هفت سالی تعریف می‌کند که شاگرد مغازه بود و زندگی سختی داشت. این روزها اما ردّپای تمام روزهای سخت زندگی، از لحظه‌هایش پاک شده است. او دراین‌باره می‌گوید: «روزی که بنیاد مستضعفان کار خود را در قلعه‌گنج شروع کرد هیچ‌کس فکرش را هم نمی‌کرد که این اتفاق‌های خوب را شاهد باشد. به خودم آمدم و دیدم که اهالی روستا یک به یک از صندوق‌های روستایی وام می‌گیرند و مشکل زندگی‌شان را برطرف می‌کنند. هر کسی هم سراغ مهارت خودش می‌زفت. یکی کشاورزی بلد بود گلخانه می‌زد، یکی لوله‌کشی بلد بود، مغازه شیرآلات و اتصلات باز می‌کرد. یکی هم خیاطی می‌کرد و خلاصه همه به فکر این بودند که از فرصت پیش آمده استفاده کنند و هم به اهداف خودشان برساند هم بنیاد را به هدف‌هایشان برسانند. مردم روستا و شهرستان پیش از آمدن بنیاد،رویاهای زیادی در سر داشتند اما پول و بودجه نداشتند. بنیاد که آمد، پشتوانه مالی شد و مردم ایده‌ها و آرزوهایشان برای آینده را اجرایی کردند.»

 

باید سخت‌کوش‌تر باشم، می‌دانم!

به خودش می‌گوید هفت سال تجربه کار در تعویض روغنی را داری و چَم‌وخَم کار را می‌دانی. برای همین شغل وام بگیر. بدرزه دراین‌باره می‌گوید: «تصمیم گرفتم برای خودم مغاره‌ای داشته باشم . کسب‌و‌کار خودم را راه بیندازم. برای همین با نخستین وام از صندوق روستایی که ۶۰۰ هزار تومان بود، آچار و ابزارهای ابتدایی را گرفتم. بعد از این وام، یک وام ۳ میلیون تومانی از بنیاد دریافت کردم و روغن برای مغازه خریدم. تعویض روغنی بودم و فقط با آچار کارم راه نمی‌افتاد. در مرحله سوم هم وام ۲۰ میلیونی گرفتم و این‌طور شد که می‌بینید. مغازه را راه انداختم، لاستیک درآر خریدم و جک و دستگاه بالانس. در حقیقت تجهیزات آپارانی خریدم. خدا را شکر این روزها زندگی خوبی دارم. از صبح زود به مغازه می‌آیم و کرکره مغازه را بالا می‌دهم. باید قسط وام‌هایی که از بنیاد گرفتم را صاف کنم و برای خرج زندگی هم تلاش کنم. حالا بیشتر از گذشته همت دارم و می‌دانم باید سخت‌کوش‌تر باشم.»

 

 

کسب‌وکاری جدید و بکر

در روزهایی که همه به اشتغال‌زایی فکر می‌کردند، او هم به اشتغال‌زایی فکر کرد اما سراغ کسب‌و‌کار تکراری نرفت و برای شغلی وام گرفت که کمتر برایش طرح نوشته شده بود و درخواست کمتری داشت. تعویض روغنی و اپاراتی راه انداخت که کمتر کسی سراغش می‌رفت. او این روزها به فکر توسعه کارش است. محمد بدرزه می‌گوید: «از بنیاد می‌خواهم به طرح‌ دوم کسانی که وام اولشان را گرفته‌اند، پاسخ دهد تا وام دوم‌شان را هم بگیرند. اگر بتوانم دوباره وام بگیرم، کنار مغازه‌ام کارواش راه می‌اندازم تا تعدادی از جوان‌های بیکار در آن مشغول شوند. این‌طور هم برای خودم کسب درآمد کرده‌ام و هم اشتغال‌زایی برای جوان‌های بیکار. امیدوارم این اتفاق هرچه زودتر بیفتد و بتوانم وام بگیرم.»

 

تلاش و دیگر هیچ…

«فکر نمی‌کردم روزی صاحبکار شوم.» با گفتن این جمله چشمانش را ریز می‌کند. انگار که افکارش به گذشته بازگشته باشد و خاطرات در ذهنش یکی پس از دیگری مرور شوند. بدرزه در این باره می‌گوید: «تصور اینکه روزی بیاید که شاگرد نباشم و کسب‌وکار خودم را داشته باشم، رویا بود برایم. آن روزها تلاش می‌کردم و ساعت‌ها در مغازه شاگردی می‌کردم تا نان حلال سرسفره خانواده‌ام بگذارم. برای همین به جوان‌های شهرستان‌های جنوب استان کرمان توصیه می‌کنم سنگ بزرگ برندارند. اگر در خانه بیکار نشسته‌اند با خودشان نگویند که بروم فلان جا کارگری کنم که چه؟ به همه آن‌ها توصیه می‌کنم اول به خدا توکل کنند و سپس با پشتکار و تلاش و حتی شاگردی کردن مهارت و حرفه‌ای را یاد بگیرند. تجربه‌شان که بالا رفت، آن‌وقت به فکر کسب‌وکار باشند. همه‌چیز باید قدم به قدم و پله به پله اتفاق بیفتد وگرنه آدم سقوط می‌کند. صبوری کنند و پر تلاش باشند. آن‌وقت هم خودشان به جاهای خوبی می‌رسند هم قلعه‌گنج را به سمت شکوفایی می‌برند.»

 

 

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true